تبليغاتX
گر بود عمر به میخانه رسم بار دگر...
پاتوق بچه های مسافرت جهادی


گر بود عمر به میخانه رسم بار دگر...










شاعر و فرشته ای با هم دوست شدند...

فرشته پری به شاعر داد و شاعر شعری به فرشته...

شاعر پر فرشته را لای دفتر شعرش گذاشت و شعرهایش بوی آسمان گرفت...

و

فرشته شعر شاعر را زمزمه کرد تا دهانش مزه عشق گرفت...

خداگفت:

دیگر تمام شد!....دیگر زندگی برای هردوی شما مشکل شد..!!!

زیرا شاعری که بوی آسمان را بشنود،زمین برایش کوچک است..

و

فرشته ای که مزه عشق را بچشد،آسمان برایش تنگ است!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388 ساعت 10:2  توسط دختر مهربون  | 


باز هم خرداد شد و انتخابت ریاست جمهوری!!!! خدا میدونه از وقتی فهمیدم رای گیری چیه و پست و منصب یعنی چی چقدر آدما از چشمم افتادن. چرا! بماند فقط براشون عاقبت به خیری میخام...

دوباره انتخابات شدو جالب تر که بازم یه دفعه ناجیان ملت ایران از داخل و خارج وپستو ها و گوشه خانه ها روانه شرکت برای خدمت!!!!!؟؟؟؟ شدند.

دوباره انتخابت شد و استیفای حق ملت. آزادی. برابری. از بین بردن فضای اختناق (توجه کنید که اینا هیچ ربطی به قانون اساسی و رکن اصلی اون ولایت مطلقه فقیه نداره ها)

دوباره انتخابات شروع شد و همه گشتن ببینن که تو صحبت های امام کجا یه جمله در تاییدشون زده شده البته الان که خیلی جالب تر شده ببینیم از بستگان امام کی لبخند به تلاش انتخاباتی ما می زند.

دوباره انتخابات شد و وای وای از این بند!!!!!!!! همه میخواهند حقوق ضایع شده از زنان ( که فقط در برهه کوتاهی در زمان رضاخان به زنان دادند) بهشون برگردونن. میخان برای ما جایگاه تعریف کنن چقدر زحمت داره این شعار انتخاباتی؟؟؟؟!!!!

دوباره انتخابات شد و نمیدونم چرا به خاطرقابلیت هایی که در خودشون می بینن تمام سی سال گذشته انقلاب را به لجن می کشن؟؟؟!!!!! البته انقلاب مونده به خاطر تلاش هایی که عده ای در مدت زمان کوتاه به اصطلاح خدمتشون انجام دادن(دستشون درد نکنه)

دوباره انتخابات شد و من نمیدونم چرا ما دانشجوها نمیفهمیم واسه چی باید بلندگوی تبلیغاتی کسانی باشیم که با اندک مطالعه ای متوجه نیت و رویکرد اونها میشیم ؟؟؟!!!!

بگذریم امیدوارم آزادانه از فضای وبلاگ برای نظرات شخصی خودتون. برای اطلاعاتی که کمک میکنه کاندیداها رو بهتر بشناسیم استفاده کنین تا انتخابمون انتخاب اصلح باشه تا این تکلیف ملی و شرعی رو خوب انجام بدیم.....

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388 ساعت 11:23  توسط دختر مهربون  | 


 

  یا حسین

در آن نفـس کـه بمـیرم ...

در آرزوی تو باشم ...

بدان امید دهم جان ...

که خاک کوی تو باشم...

در سرم پیچیده باری های­وهوی کربلا

      می روم وادی به وادی رو به سوی کربلا

 می­روم افتان و خیزان، از دل بن­بست­ها

جاده ای پیداکنم تا جست­وجوی کربلا

تشنگی می­بارد از ابر سترون، می­روم

تا بنوشم جرعه­آبی از سبوی کربلا

ترسم این بیراهه­ها با خویش مشغولم کنند

"بر دلم ترسم بماند آرزوی کربلا"

من نمی­دانم کی­ام یا از کجایم، هرچه هست

آب­رو می­آورم از خاک کوی کربلا

بغض تاریخم، نباید در خودم ویران شوم

باید آوازی بخوانم با گلوی کربلا

در سرم شوری دگر برپاست، شمشیرم کجاست؟

"بر مشامم می­رسد هر لحظه بوی کربلا"

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387 ساعت 23:42  توسط خواهر  | 


همون طوری که تو وبلاگ سودای سفر گفتم اگه تا ۲۲ بهمن مطلب گذاشتین که هیچ اگه نذاشتین........

خوب بذارین دیگه !!!!؟؟؟؟

جدا دوستان تا درسها به صورت جدی شما دانشجویان ساعی را درگیر نکرده یه سری به این وبلاگ بزنین و مطلب بذارین

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم بهمن 1387 ساعت 12:1  توسط دختر مهربون  | 


سلام،

خبر دارشدیم تعدادی از جهادیون علاوه بر تابستون تو ایام عید هم دارن میرن جهاد کنن!!!! (حالا چه جهادی بماند!!«حدیث شریفه جهادیون» ممکنه نیتشون قرب الهی نباشه و قرب بنده مقرب خدا باشه!!!!!!خوب باشه جهادی که میرن)

واسه اونا و خودمون نوشتن::

اگه جهادی میرین، لوازم سفر یادتون نره!

 

نیت خدمت،

همت برای جهاد با نفس،

قصد تحول به احسن حال،

غنیمت همنشینی با محرومان،

استفاده از خلوت و دوری از هیاهو،

دانستن قدر دو روزۀ جهادی،

برنامه برای استفاده از رفیقان سفر،

موضوع برای تفکر،

مسواک،

دمپایی،

و کتاب و دفتر؛

یادتون باشه هر روز ساعت مطالعه دارشته باشین!

چیزی جا نمونده؟

آهان، زنگارای قلبتون،

یادتون نره بگیرینشون.

ایشالا همیشه خوشبخت و جهادگر باشن.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم بهمن 1387 ساعت 11:54  توسط دختر مهربون  | 


نمی دانم magnify

نمیدانم چند روز دیگر من به پایان میرسم ؟نمی دانم چند طلوع وغروب دیگر را خواهم دید نمی دانم آن روز،روز تولد تواست یا روز ِ...؟

نمی دانم این دنیا را با چشمانی باز ترک میکنم یا با چشمانی بسته؟

دوست ندارم چشم ها ومردمک های بی جان مرا ببینی.نمی دانم چند نفر برایم آواز می خوانند تا راحت تر

پر بکشم ؟ نمی دانم لحظه ای که جسم رنجور وزردم را رها می کنم هنوز به تو می اندیشم ؟

نمی دانم روز پایان ِ من روز آغاز ِ تو و کودکان ِ درگهواره ی بسیاری خواهد بود یا نه؟

روزی که خاک بر صورتم می ریزند صورتم را نگاه کن زیرا این آخرین ملاقات کودکانه ی ماست .

دوست دارم نقطه ی آخر جمله ی زندگیم را توی یک روز بارانی برایت بگذارم. نمی دانم آنقدر خوب

بوده ام که وقتی بگویند دیگر نیستم ،تو خواهی گفت: حیف ... .نمی دانم آنها که زمانی عاشقم بوده اند تا

چند صباح عاشقانه بر مزارم ناله می زنند .نمی دانم آن جا هم بدون پلک زدن به انتظارت خواهم

نشست یا من هم مثل این روزهای تو نامهربان می شوم ؟ اما می دانم هر روز به پایان نزدیک تر

می شوم .هروز همه مان به پایان نزدیک تر می شویم .....پس ای دوست غنیمت شمار فرصت را

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن 1387 ساعت 0:19  توسط گلدونه  | 


دو، چهار چهار،سه چهار

منزل خداست!الو سلام

این منم مزاحمی که آشناست

هزار دفعه این شماره را دلم گرفته است

ولی هنوز پشت خط در انتظار یک صداست

شماکه گفته اید پاسخ سلام واجب است

به ما که می رسد، حساب بنده هایتان جداست

الو!دوباره قطع ووصل تلفنم شروع شد

خرابی دل من است یا که عیب از سیم هاست

خدا!!صدای تو نمی رسد کمی بلند تر

صدای من چطور خوب وصاف وواضح ورساست!

اگر اجازه میدهی برات دردو دل کنم

شنیده ام که گریه برتمام دردها شفاست

خدا ،مرابغل کن کمی نوازشم بده

حضوردست های توعجب گرم وباصفاست

سرمرابه شانه ات بگیر تا سبک شوم

پناهگاه این دل شکسته شانه ی شماست!

خدامراببخش باز هم مزاحمت شدم

دوباره زنگ می زنم دوباره تا خدا خداست

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن 1387 ساعت 0:16  توسط گلدونه  | 


سلام به جهاديون

به رفقاي بي معرفت ، مي دونيد از وقتي از كربلا اومديم چقدر دلم هواي زيارت امام رضا كرده و حالا  شما بي حبر گذاشتيد و رفتيد!!! 

يه عالمه دلم براي امام رضا تنگ شده خيلي خيلي زياد ميخوام بيام پيش اقا رييس شما رو به هركي دوست ( به همين جهادي ها و جهادي) جور كن با هم بريم زودتر  وگرنه دلم ميتّركه هان . من كتبا اعلام امادگي ميكنم براي هر كاري كه داشته باشه.آبجي جونمم مياد اگه اجازه بديد. شديم دو تا.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم بهمن 1387 ساعت 21:56  توسط خواهر  | 


اولین شراره های آتش کین دشمن در کناره غدیر تولد یافت.

آن زمان که علی (ع) بر ساقه بازوان پیامبر شکفت. دانه های خشم در خاک دل دشمن سرباز کرد.

پیامبر شاید سخن تازه ای نگفت سر مکنونی را فاش نکرد و راز سر به مهری را نگشود. و این برای دشمن سنگین بوده و شکننده.

ممکن بود "انت منی بمنزله هرون من موسی الا انه لا نبی بعدی" را که همه کس نشنیده بود به تعبیری دیگرگونه قلب کرد.

سروده " ان مثل اهل بیتی کسفینه نوح" را به آهنگی دیگر نواختن یا به بیغوله های فراموشی سپردن مقدور می نمود. اولین اسلام آورنده بودن علی را و اولین ماموم بودن او را پوشیده نگاه داشتن میسور می نمود.

......

روشن بیان کرده بود پیامبر به روشنای روز به همان روشنی که دست ها بر چشم ها حایل می کردند که از تشعشع مستقیم آفتاب در امانش نگاه دارند. اول از صداقت و امانت خویش پرسیده بود و همگان سر بر آستان صداقتش ساییده بودند.و بعد اعتراف گرفته بود بر ولایت خویش و همگان مقر آمده بودند که از خویش بر  خویش اولی تر پیامبر است. پس از اثبات صریح و مکرر منزلت خویش در میان مردم علی را بر گلدسته دست خویش نشاند و کلام آخر... اتمام و اکمال دین...که:

آنچه من بر شما بوده ام از این پس علی بر شماست.

و این بر دشمن سنگین بوده و شکننده دشمن به اینجا رسید که:تا غروب خورشید پیامبر دندان برجگر باید نهاد و در ظلمت فقدان او دست به کار استمرار شب می باید شد لیکن شب به اراده خدا بی رو شنی و بی حجت نمی پاید پس چه باید کرد؟؟!!

 حال که وجود خورشید حجت ناگزیر است و لا محاله و در روز روشن ولایت از دیوار آگاهی مردم بالا نمی توان رفت و همت به سرقت گنج ایمانشان نمی توان گماشت تنها دو کار می توان کرد: یا خورشید را زندانی سکوت باید ساخت یا چشم و دل مردم را از نور فرو باید بست. مردم را کور باید کرد ... واگر این هر دو شد که غایت مطلوب است و نهایت مامول.

و این هر دو شد هم علی خانه نشین شد و هم پرده های سیاه جهل و کفر و نفاق. چشم دل مردم را پوشاند که این هر دو بی دیگری نمی شد. اگر مردم زندانی جهل خویش نبودند علی را به زندان انزوا تاب نمی آوردند و بالعکساگر موجودیت اسلام تهدید نمیشد و علی را مجال شمشیر برافراشتن بود هیچ پرده جهل و کفر و نفاقی بر هیچ چشم و دلی نادریده نمی ماند.

اما با این دو مصیبت عظمی- خانه نشینی خورشید و سیاه دلی مردم. اسلام غریب شد و آرام آرام آن دشنه ها که در کارگاه انکار غدیر ساخته و پرداخته شده بود از نیام خباثت درآمد و مهیای قتل آل الله شد. با اولین ضربه عرش و فرش به لرزه درآمد. فرق امید شکافته گشت و خون یاس محراب مظلومیت را پوشاند. با دومین ضربه امام حسن و با سومین و چهارمین... امام حسین عصاره مظلومیت تاریخ به خون نشست و منکران غدیر و خفاشان ولایت گریز حضور ممتد و مستمر شب را جشن گرفتند.

....و از آن پس تا کنون و تا قیام قائم آل محمد آنچه تعدی و ستم بر اسلام و اسلامیان رفته و می رود همه به دست نوادگان و اخلاف همان کودک انکاری است که در غدیر زاده شد.

برگرفته از کتاب خداکند تو بیایی سید مهدی شجاعی

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم دی 1387 ساعت 1:36  توسط دختر مهربون  | 


سوز دل. اشک روان. آه سحر ناله شب                این همه از نظر لطف شما می بینم

ای خدای اباعبدالله !

"یا لیتنا کنا معک" ما را آکنده از صداقت و اخلاص کن.

ای خدای عباس!

تنها تویی که می توانی عشق را با جنگاوری و ادب را با دلاوری در وجود کسی متجلی کنی. ما را به دست ساقی ابوفاضل از این فضائل سیراب کن.

ای خدای زینب!

تو را به عظمت زینب سوگند  که جلوه ای از جلال زینب را به مردان و زنانمان بنمایان تا جلوه های فریبای دنیا در نگاهشان رنگ ببازد.

ای خدای علی اکبر!

ما را در سنت ذبح عزیزان پیش پای محبوب شیعه حسین قرار ده.

ای خدای سکینه!

به هنگامه ظهور مصیبت آرامش و سکینه ای عنایتمان کن که درد و داغ و بلا را چون مهر و لطف و صفا بر جان خویش بپذیریم و به زبان جز به مدح و شکر تو نگشاییم.

ای خدای قاسم!

حلاوت شهادت را ـشیرین تر از عسل ـ به ذائقه مان آشنا کن.

ای خدای علی اصغر!

تویی که به کوچکترین سرباز حسین برترین کمال را بخشیده ای. عشق و وفا را از شیعیان حسین دریغ نمی  کنی. نکن.

ای خدای حبیب!

دلمان را تا واپسین دم کهولت و پیری همچنان جوان عشق حسین بدار.

ای خدای ذوالجناح!

وقتی که اسبی در آستان حسین. به معرفتی چنان دست می یابد. روانیست که سالکان کوی او محروم از معرفت بمانند. ما را تا کمترین پایه معرفت حسین تعالی ببخش.

ای خدای کربلا!

ما را روز به روز با این حقیقت کربلایی که"مقربانت را جام بلا بیشتر می دهی" آشناتر کن.

ای خدای عاشورا!

داغ فرزندان حسین را و مصیبت شیعه را به ظهور حضرت منتقم تسلی ببخش.

بخشی از کتاب مناجات سید مهدی شجاعی

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم دی 1387 ساعت 14:57  توسط دختر مهربون  | 


سلام دوست خوب من حتما به پیوندهای وبلاگ سر بزن تا کمترین کمکی به افشاگری جنایات مدعیان حقوق بشر باشه.

 لطفا تا آخر وبلاگ برو و چندتا سنگ هم نثار صهیونیست های جنایتکار بکن.(یه بازیه)

التماس دعا در این ایام

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1387 ساعت 11:31  توسط دختر مهربون  | 


دردي‌ست که بي پشت و پناه افتاده‌ست

در غربت سوز و اشک و آه افتاده‌ست

اين غزه همان يوسف کنعانيِ ماست

با دست برادران به چاه افتاده‌ست

                                                                 این یوسف کنعانی/ مصطفی محدثی خراسانی                 ( منبع : وبلاگ سجیل)

کوفیان در برابر دعوت امام علی به جهاد سکوت کردند. همینان چندی بعد به روی حسین بن علی شمشیر کشیدند. سکوت نکنیم مبادا فردا از یزیدیان باشیم.

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی 1387 ساعت 20:45  توسط ولسون  | 


حالم اصلا خوب نیست چون برای اینکه مطلب کپی نکنم داشتم عکس های غزه را می دیدم برای اینکه بتونم یه مطلب بنویسم الان پشیمون شدم کلی عکس از بچه های مظلوم غزه دیدم که غرق خون بودن یا بالای سر جنازه مادرشون گریه می کردن. دلم نیومد واسه دوستای سرشار از احساسم که با دیدن بچه های محروم روستا که کفش ندارن انقدر غصه میخورن! تصاویر فجایع نسل کشی گرگ های خونخوار صهیونیست رو بذارم اونم وحشی گری که این بار کودکان مظلوم و بی آزار رو نشانه گرفته.رنج آورترین و دردناک ترین صحنه های کربلا آن هایی است که از کودکان می شنویم؟؟!! امسال از صمیم قلب در این روزها از خدا بخواهیم که ریشه هر ظالمی را بخشکاند و شمرها و یزیدهای عصرمان را نابود گرداند.. 

اللهم عجل لولیک الفرج 

بی اختیار یاد بیانیه دفتر تحکیم وحدت که روزنامه کارگزاران آن را چاپ کرده بود افتادم. دلم درد گرفت از اینکه عده ای هنوز در کشورم هستند که اینقدر از حداقل درک و شعور محرومند و چنین مسایل واضحی را اینگونه وارونه درک می کنند. امیدوارم که نویسندگان و چاپ کنندگان این مطلب در ازای مبلغ قابل توجهی این کار را کرده باشند.)

بازم از دوستان عذرخواهی میکنم:

حالا کودکان اسراییلی را ببینید که دارن روی موشک ها پیام مرگ می نویسند برای کودکان فلسطینی.

 

 و کودک و نوجوانی که به یک مسلمان در خیابان توهین می کنند:

و

سکوت هر مسلمان      خیانت است به قرآن

مسلمان بپاخیز            برادرت کشته شد

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی 1387 ساعت 14:28  توسط دختر مهربون  | 



غزه

در اخبار اين قدر از غزه شنيده ايم كه ديگر برايمان عادي شده است. خبر كشتار مردم غزه و خصوصا اعضاي حماس به خبري همه روزه تبديل شده است و هيچ كس هم به اين فكر نمي كند كه دعوا بر سر چيست و چرا نوار كوچك ساحل مديترانه اينگونه آماج حمله اسراييلي ها شده است. در روزهايي كه اسراييل براي اولين بار تهديد به حمله نظامي گسترده و اشغال حماس مي كند و حتي تاريخ آن را هم تعيين كرده فكر كردم شايد بهتر باشد با هم مرور كنيم كه غزه كجاست و چه اهميتي دارد؟

غزه كجاست؟

ناحیه‌ای است نوارگونه که در کنار دریای مدیترانه و در منطقه خاورمیانه قراردارد. نوار غزه از جنوب غربی با مصر و از شمال و شرق با اسرائیل هم‌مرز است. منطقه نوار غزه ۴۱ کیلومتر طول و در بخش‌هایی از ۶ تا ۱۲ کیلومتر عرض دارد. مساحت کلی نوار غزه، ۳۶۰ کیلومتر مربع است. نوار غزه نامش را از شهر غزه که بزرگ‌ترین شهر در منطقه نوار غزه‌است، می‌گیرد. مردمی که در منطقه نوار غزه زندگی می‌کنند تماما فلسطینی هستند.غزه تنها نقطه اي از ساحل مديترانه است كه همچنان در اختيار فلسطينيها است.

در سال ۱۹۶۷ با تهاجم نيروهاي اسراييلي غزه توسط آنان به طور كامل اشغال شد و در اختيار آنان قرار گرفت . بعدها شهركهاي مختلف صهيونيست نشين در آن احداث شد. به دليل سكونت  بيش از يك ميليون فلسطيني در اردوگاههاي آوارگان ومشكلاتي كه براي ساكنان شهركها به وجود مي آمد در سال ۲۰۰۵ اسراييل به اين نتيجه رسيد كه از اين منطقه عقب نشيني كند. شارون در يک سخنرانی تلويزيونی براين مساله که اسرائيل نمی تواند برای هميشه نوار غزه را تحت اشغال نگاه دارد . شارون  در آن سال در يک سخنرانی تلويزيوني گفت:  اسرائيل نمی تواند برای هميشه نوار غزه را تحت اشغال نگاه دارد و از شهرك نشينان خواست غزه را تخليه كنند. وي گفت:تخليه غزه بدون شک بهترين راه تضمين امنيت اسرائيل است و از همه مردم اسرائيل خواست به او اعتماد کنند.

اين اقدام درسال ۲۰۰۵ پس از عقب نشيني از لبنان يكي از بي سابقه ترين شكست هاي اسراييل به شمار مي رود. پس از آن تاريخ گروههاي جهادي ساكن غزه و در راس آنها حماس قدرت گرفتند و هر روز بر قدرت خود افزودند تا توانستند براين منطقه تسلط كامل يابند و حتي در انتخابات فلسطين هم بيشترين آرا را به خود اختصاص دادند ولي پس از چندي دولت خودگردان با حيله هاي فراوان نگذاشت حكومت حماس ادامه يابد.حماس براي اينكه مردم نوار غزه از حملات اسراييلي ها مصون مانند به آتش بس تن داد ولي اسراييلي ها هيچ گاه به اين آتش بس وفادار نبودند و دائم حملات خود را به اين نوار ادامه دادند تا اينكه در روزهاي اخير حماس رسما پايان آتش بس را اعلام كرد و مجددا با پرتاب موشكهاي قسام به سرزمينهاي صهيونيست نشين مقطع جديدي در تقابل با اسراييل را آغازكرد. در اين مدت محاصره كامل اقتصادي اهالي غزه از خبرهاي هرروزه خبرگزاري ها به شمار مي رفت و مردم غزه فشاز زيادي را تحمل كردند و اكنون هم كه رسما منتظر ورود تانكها اسراييلي به سرزمينهايشان هستند. البته اسراييل از ياد نبرده كه حماس اگربخواهد مي تواند شمال نوار غزه را به جهنمي براي صهيونيستها تبديل كند و موشكهاي آماده شليك حماس تنها نقطه اميد ساكنان اين منطقه است و به سلاحي استراتژيك براي بقاي اين منطقه تبديل شده است.

هرچه كه پيش آيد و اسراييل هر اقدامي انجام دهد، غزه آخرين سنگر دفاع از شرافت فلسطين و فلسطينيان است و اگر اين منطقه سقوط كند تاريخ هرگز خيانت سران جيره خوار عرب را كه خون و سرزمين و شرف فلسطينيان را به اين بهاي اندك فروختند فراموش نمي كند. 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی 1387 ساعت 13:44  توسط دختر مهربون  | 


چقدر غزه به کربلا نزدیک است و کوفه به ما!

   
جهان عرب هر روز خود را بر آیین کوفیان استوارتر می کند. سخن حضرت علی (ع) در توصیف کوفیان چقدر به جهان اسلام امروز نزدیک است، آنگاه که پس از شنیدن غارت گری های فرماندهان معاویه در نکوهش کوفیان فرمودند: (بخشی ازخطبه ی 69)

به خدا سوگند، شما در خانه ها فراوان و زیر پرچم های میدان نبرد اندکید. خدا بر پیشانی شما داغ ذلت بگذارد و بهره ی شما را اندک شمارد. شما آنگونه که باطل را می شناسید از حق آگاهی ندارید و در نابودی باطل تلاش نمی کنید، آنگونه که در نابودی حق کوشش دارید.

خدا کند که محرم امسال قلبمان را غبارروبی کنیم و قدم در راه کربلا بگذاریم.

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی 1387 ساعت 11:27  توسط ولسون  |